عجب رسمیه رسم زمونه!! قصه ی برگ و باد خزونه… ♪♪میرن آدما، از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه… ♪♪کجاست اون کوچه؟ چی شد اون خونه؟ آدماش کجان خدا میدونه!!بوتهی یاس بابا جون هنوز، گوشه ی باغچه توی گلدونه… ♪♪عطرش پیچیده تا هفتا خونه!!! خودش کجاهاست خدا میدونه؟!میرن آدما از اونا فقط، خاطره هاشون به جا میمونه… ♪♪تسبیح و مهر بی بی جون هنوز، گوشه ی طاقچه توی ایوونه ♪♪خودش کجاهاست خدا میدونه؟!! ♪♪میرن آدما از اونا فقط، خاطره هاشون به جا میمونه ♪♪پرسید زیر لب یکی با حسرت، از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه؟ خدا میدونهمیرن آدما از اونا فقط، خاطره هاشون به جا میمونه… ♪♪ندونستم موُ قدرش در کنارم، ولی حالا که رفته بیقرارم!! ♪♪نخندیدم دمی بر روی ماهش!! چه سود اکنون به خاکش، اشک بارون؟ ♪♪برس برس بر دادم!! ای پروردگارم!!ندید از من خوشی، من هم پس از اون ندیدم خوشی در روزگارم… ♪♪برس برس بر دادم، ای پروردگارم! ♪♪شدم تنها به غربت ها فراموش!! خدا رحمی بکن، بر حالِ زارم… ♪♪پشیمونم پشیمونم ولی هیهات دیر است!!حلالم کن که ما هم رهسپارم… رحمی بکن بر حال زارم
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: علی کاظمیان
تاريخ: چهارشنبه
14 دی
1401 ساعت: 12:29